تبليغاتX
ئه سرین

ئه سرین

سال نو مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/01/01 10:51 توسط حکاکان |


داستان

 

دنیای مجازی

 

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.

فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه

نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:

- عمو... میشه کمی پول بهم بدی؟

- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.

- فقط اونقدری که بتونم نون بخرم.

- باشه برات می خرم.

صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم.

صدای موسيقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.

- عمو.... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟

آه، یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.

- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟

غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.

بذار بمونه. برایش نان و یک غذای خوش مزه بیارید.

آنوقت پسرک روبروی من نشست.

- عمو... چیکار می کنی؟

- ایمیل هام رو می خونم.

- ایمیل چیه؟

- پیام های الکترونیکی که مردم از طریق اینترنت می فرستن.

متوجه شدم که چیزی نفهمیده. برای اینکه دوباره سئوالی نپرسد گفتم:

- اون فقط یک نامه است که با اینترنت فرستاده شده

- عمو تو اینترنت داری؟

- بله در دنیای امروز خیلی ضروریه

- اینترنت چیه عمو؟

- اینترنت جائیه که با کامپیوترمیشه خیلی چیزها رو دید و شنید. اخبار، موسیقی، ملاقات با مردم، خواندن و نوشتن، رویاها، کار و یادگیری. همۀ اینها وجود دارن ولی در یک دنیای مجازي.

- مجازی یعنی چی عمو؟

تصمیم گرفتم جوابی ساده و خالی از ابهام بدهم تا بتوانم غذایم را با آسایش بخورم.

- دنیاي مجازی جائیه که در اون نمیشه چیزی رو لمس کرد. ولی هر چی که دوست داریم اونجا هست. رویاهامون رو اونجا ساختیم و شکل دنیا رو اونطوری که دوست داریم عوض کردیم.

- چه عالی. دوستش دارم.

- کوچولو فهمیدی مجازی چیه؟

- آره عمو. من توی همین دنیای مجازی زندگی می کنم.

- مگه تو کامپیوتر داری؟

- نه ولی دنیای منم مثل اونه. مجازي:

مادرم تمام روز از خونه بیرونه. دیر برمی گرده و اغلب اونو نمی بینیم.

وقتی برادر کوچیکم از گرسنگی گریه می کنه، با هم آب رو به جای سوپ می خوریم.

خواهر بزرگترم هر روز میره بیرون. میگن تن فروشی میکنه اما من نمی فهمم چون وقتی برمی گرده می بینم که هنوزم هم بدن داره .

پدرم سالهاست که زندانه

و من همیشه پیش خودم همۀ خانواده رو توی خونه دور هم تصور می کنم. یه عالمه غذا، یه عالمه اسباب بازی و من به مدرسه میرم تا یه روز دکتر بزرگی بشم.

- مگه مجازی همین نیست عمو؟

قبل از آنکه اشکهایم روی صفحه کلید بچکد، نوت بوکم را بستم.

صبر کردم تا بچه غذایش را که حریصانه می بلعید، تمام کند. پول غذا را پرداختم. من آن روز یکی از زیباترین و خالصانه ترین لبخندهای زندگیم را همراه با این جمله پاداش گرفتم:

- ممنونم عمو، تو معلم خوبی هستي.

آنجا، در آن لحظه، من بزرگترین آزمون بی خردی مجازی را گذراندم.

ما هر روز را در حالی سپری می کنیم که از درک محاصره شدن وقایع حقیقی و بی رحم زندگی توسط مـَجازها، عاجزيم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/11/12 22:0 توسط حکاکان |


 

                             

  یک فایل تصویری از طاق بستان قديم با پسوند 3GP

دانلود

                                   

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/12/02 11:26 توسط حکاکان |


                                                       

  loghman hakim

                          لقمان حکیم

در اخبار است که لقمان حکیم مردی بود در روزگار داود(ع)، بنده ای حبشی، در دست مردی از بنی اسرائیل ، آزادی یافت. وسبب آزادی وی آن بود که وقتی در سرای خواجه او گوسپندی بکشتند خواجه گفت لقمان را : (بهین چیزی از آن گوسپند به من آر.) لقمان برفت هم دل وزبان پیش او آورد. او را گفت : (برو بتر چیزی از آن گوسپند پیش من آر. لقمان برفت هم دل وزبان پیش او اورد . او را گفت : (چگونه است از بهین خواستم این آوردی ،چون بتر خواستم همین آوردی؟) لقمان گفت (زیرا بر تن مردم از این دو چیز به نبود وهم از این دو بدتر نبود.) خواجه گفت :( احسنت  ،دریغ باشی تو به بندگی ، رو که آزادی.)   

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/08 0:35 توسط حکاکان |


بعد از مدت ها این فایل جالب که در مورد تاثیر مفاهیم انسانی بر روی آب شاید شرع بدی نباشه.

برای دیدن این فایل باید (آفیس) روی سیستم شما نصب باشه

برای دریافت این فایل پاورپوینت روی کلمه دانلود کلیک کنید

بلور آب              بلور آب

دانلود

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/22 1:43 توسط حکاکان |


مارکسیسم، نظریه‌ای در باب چگونگی تحول زندگی اجتماعی – تاریخی انسان و قانون‌های حاکم بر آن، که ‌پایه‌گذاران آن کارل‌ مارکس (1818-83) فیلسوف، اقتصاددان و جامعه‌شناس آلمانی و فردرش انگلس (1825-95 ) یار و همفکر نزدیک او هستند ولی به معنای وسیع کلمه، مارکسیسم ‌یک مکتب فلسفی –‌ سیاسی است که شاگردان روسی مارکس و انگلس، به‌ویژه پلخانف ‌و لنین، در پرکردن ‌خلأهای آن و قالب‌گیری‌ آن به صورت یک دستگاه جامع نظری شامل بحث مابعد‌الطبیعه، فلسفه‌ی تاریخ، جامعه‌شناسی، اقتصاد و انجام‌شناسی تاریخی‌نقش بزرگی داشته‌اند، چنان‌که جداکردن‌ آرای آن‌ها از آرای اصلی مارکس کاری دشوار است، اگرچه در سال‌های اخیر برخی متفکران (مانند مکتب فرانکفورت) کوشیده‌اند که آرای اصلی مارکس ‌را که‌ جنبه‌ی ‌پژوهشی فلسفی و تاریخی‌ دارد از قالب‌های ایدئولوژیک مارکسیسم -‌ لنینیسم ‌جدا کنند.


آرای مارکس و انگلس ‌زیر نفوذ فیلسوفان آلمانی، بویژه هگل و فوئرباخ و آرای سوسیالیسم فرانسوی (که پس‌ از انقلاب فرانسه پدید آمد) و آرای اقتصادی ‌ریکاردو، اقتصاددان انگلیسی (که بازتابی ‌ا‌ست از تجربه‌ی انقلاب ‌صنعتی‌ در انگلیس) بسط یافته و همه‌ی رگه‌های فکری به تکوین ‌نظریه‌ی تاریخی مارکس ‌یاری‌ داده‌اند اما انتقاد مارکس ‌از جامعه‌ی بورژوازی‌، چه از جهت‌ پیش‌فرصت‌ها چه نتیجه‌گیری‌ها، از اندیشه‌هایی‌ که ‌الهام‌بخش‌ آن بوده است، بسیار فراتر می‌رود. از نظر مارکس، تاریخ‌بشری یک فرایند «طبیعی»است که‌ ریشه ‌در نیازهای مادی(زیستی) بشر دارد. این اصل، اندیشه‌ی بنیادی «ماتریالیسم تاریخی» است‌ که ‌مارکس و انگلس ‌آن‌را برابر ‌با داروینیسم ‌در حوزه‌ی ‌زیست‌شناسی و یا به عبارت دیگر دنباله‌ی آن در حوزه‌ی پژوهش تاریخی اجتماعی می‌دانستند به گفته‌ی انگلس، مارکس قانون‌های تکامل سرمایه‌داری را همچون بخشی از تحول کلی اجتماعی باز نموده است.
از این دیدگاه، بنیان تحول تاریخی ‌بشر شکل‌ها و روابط تولیدی شناخته می‌شود که «در تحلیل نهایی» ماهیت‌ هر دوره‌ی تاریخی، شکل‌های خاص مالکیت شایع در آن و ساخت طبقاتی ‌آن‌را معین می‌کند. کشاکش میان طبقات بر سر بهره‌ی اقتصادی (و پیامدهای ‌اجتماعی و سیاسی آن) در پهنه‌ای انجام می‌شود که شیوه‌ی ‌تولید وضع و چگونگی آن‌را تعیین می‌کند. این عامل، در عین حال، نیروی انگیزنده‌ای ‌است برای تغییر صورت‌های اجتماعی زندگی، تمامی تاریخ بشر (جز مرحله‌ی –کمونیسم ابتدایی) عرصه‌ی جنگ طبقاتی است ستیز طبقاتی، که از جنگ بر سر «بهره‌ی مادی» و یا تقسیم حاصل تولید اجتماعی و تغییر صورت‌های اجتماعی تولید، روابط مالکیت و توزیع کالاها (تخصیص تولید اجتماعی) ایجاد شده است.
به نظر مارکس، سرمایه‌داری در عین آن‌که انگیزش بی‌مانندی برای تکامل نیروهای تولید در مقیاس جهانی را فراهم کرده، وضعی پدید می‌آورد که مانع تکامل بیشتر آنست سرمایه‌داری، با فقیرکردن منظم توده‌ها و با آفرینش پرولتاریا یعنی طبقه‌ای شکل یافته‌ی کارگران ‌استثمار شده‌ی صنعت که نیروی کار خود را همچون کالا در بازار می‌فروشند، «گورکن» خود را می‌آفریند. پرولتاریا با بر افکندن سرمایه‌داری، تمامی بشریت‌ را آزاد می‌کند و به همه‌ی فاصله‌های طبقه‌ای و همه‌ی شکل‌های بهره‌کشی پایان می‌بخشد. «از خود بیگانگی» کار، با تبدیل وسایل تولید به ‌دارایی همگانی، پایان می‌یابد، و به این ترتیب، «ماقبل تاریخ» بشر، یعنی «قلمرو جبر» جای خود را به « قلمرو آزادی» می‌دهد. مفهوم بهره‌کشی یا استثمار در مارکسیسم اهمیت ویژه‌ای دارد. به عقیده‌ی مارکس، بر حسب هر یک از صورت‌های اجتماعی تولید، روابطی میان مالکان ابزار تولید (طبقه یا طبقات حاکم) و اکثریت بی‌بهره‌ی از آن (طبقه یا طبقات محکوم) وجود دارد که به ‌اصطلاح، رابطه‌ی طبقاتی نامیده می‌شود، و این رابطه ‌بر پایه‌ی استثمار یا بهره‌کشی گروه نخست از گروه دوم است. بدین معنی که در تقسیم حاصل تولید، طبقه‌ی مالک سهم عمده‌ای ‌را(به نام حق مالکانه ‌یا سود ‌سرمایه) برداشت می‌کند و سهم کوچکی ‌را به‌ تولیدگران (بردگان، دهقانان بدون زمین، کارگران) می‌دهد و همین رابطه سرچشمه‌ی کشاکشی‌ است که تضاد طبقاتی نامیده می‌شود. به نظر مارکس، بر اساس نظریه‌ی اقتصادی کلاسیک، ارزش کالا برابر با ارزش کاری است که برای تولید آن کرده‌اند، و در نتیجه، سهمی که به عنوان حق مالکانه (در اقتصاد فئودالی یا شبه‌فئودالی) یا سود سرمایه (در اقتصاد سرمایه‌داری) برداشت می‌شود‌، برداشت بیدادگرانه‌ای است از سهم کار، که او به آن نام «ارزش افزوده» می‌دهد. البته مارکس در این ‌باره، به ظا‌هر، داوری ‌اخلاقی ‌نمی‌کند، بلکه کوشش ‌او این است که به ‌برداشتی علمی ‌از روابط اجتماعی برسد و قانون‌های «ناگزیر» دگرگونی ‌و تکامل اجتماعی و روابط علیتی میان پدیده‌های اجتماعی را نشان دهد. بنابراین ‌از لحاظ او، شکل طبقاتی جامعه و روابط آن، مراحل ضروری تکامل تاریخی بشر است و هر مرحله زمینه‌ی لازم پیدایش مراحل بعدی است. رؤیای مارکسی درباره‌ی ‌آینده در کتاب سرمایه و آثار دیگری که مارکس درباره‌ی نیروهای محرکه‌ی درونی جامعه‌ی بورژوازی نوشته است، وجه استدلال «علمی» یافته است. مارکس و انگلس باور داشتند که سیستم خود را از درون ‌روند واقعی «تاریخ حقیقی» کشف کرده‌اند. اما انتظار‌های انقلابی ایشان در دوران زندگی‌شان با ناکامی روبرو شد. طبقه‌ی کارگر صنعتی در کشورهای پیشرفته‌‌ی صنعتی نقش انقلابی را که آنان انتظار داشتند هرگز به انجام نرساند، اما مارکسیسم،در واقع، به عنوان یک دکترین انقلابی، در کشورهایی جاذبه یافت که تحلیل مارکس بر آن‌ها صدق نمی‌کرد، در عین حال زمینه‌ی آماده‌ای برای پذیرش اندیشه‌های انقلابی به‌ویژه در میان طبقات میانه آن‌ها وجود داشت.
نظریه‌ی ‌مارکسی ‌درباره‌ی ‌دولت بر خلاف ‌نظر هگل، که‌ دولت را همچون جانی در تن جامعه و مظهری ‌از «جان جهان» می‌دانست، مارکس دولت را‌ یک نهاد اجتماعی متعلق به دوره‌ی طبقاتی جامعه و بخشی از روبنای آن می‌داند و تحولات آن را برحسب تغییر صورت‌های اجتماعی روابط تولیدی و اشکال اصلی تاریخی دنبال می‌کند. به نظر مارکس ، هر صورتی از صورت‌های روابط اجتماعی،که بر پایه‌ی روابط و تضاد طبقاتی است، وجود دستگاهی ‌زورآور را ناگزیر می‌کند که همانا دولت است. هم‌چنان‌که ‌می‌دانیم، در هر بحثی از دولت همواره مسأله‌ی قدرت طرح می‌شود. مارکس، بر خلاف نظر کسانی که دولت را به عنوان عامل‌حفظ نظم اجتماعی ضروری می‌دانند هر شکل تاریخی از قدرت سیاسی‌ را وابسته ‌به ‌روابط طبقاتی معین می‌داند و از آنجا که در هر شکل تاریخی طبقه‌ی مالک ‌ابزارهای تولید را طبقه‌ی حاکم می‌شناسد (مثلاً در جامعه‌ی فئودالی اشراف زمیندار و در جامعه‌ی سرمایه‌داری صاحبان‌کارخانه‌ها و مؤسسات اقتصادی جدید) دولت را ابزاری در دست‌ طبقه‌ی حاکم برای ‌ادامه‌ی ‌چیرگی آن ‌و حفظ روابط و کشمکش‌های طبقاتی می‌داند و با از میان رفتن طبقات اجتماعی دولت نیز علت وجود خود را از دست می‌دهد و جای خود را به روابط داوطلبانه و آزادانه میان انسان‌ها می‌سپارد.

سوسیالیسم ‌از نظر مارکس:
بدین ترتیب، بر پایه‌ی‌ تحلیلی که مارکس ‌از اشکال تاریخی زندگی ‌بشر و روابط اجتماعی هر دوره می‌کند، سوسیالیسم به عنوان مرحله‌ای ضروری از تاریخ بشر جلوه‌گر می‌شود. به عقیده‌ی ‌مارکس، آنچه خیراندیشان ‌و بشردوستان بر مبنای ارزشهای اخلاقی یا باورهای دینی، پیشنهاد کرده‌اند، جز خیالهای بی‌بنیاد نیست، و سوسیالیسم بر اساس خواست و خیراندیشی افراد به‌وجود نخواهد آمد، بلکه شرایط لازم تاریخی‌ باید برای آن فراهم شود این شرایط لازم تاریخی فقط در نظام سرمایه‌داری پدید می‌آید. زیرا این نظام که با تکامل بخشیدن به ابزارهای تولید و اجتماعی کردن شیوه‌های تولید (بصورت تولید گروهی کارخانه‌ای) خود به خود شکلی از تولید را به وجود می‌آورد که «اجتماعی» است و با نظام تولید بر پایه‌ی مالکیت خصوصی نا‌همساز است، بنابراین، باید جای خود را به نظام تازه‌ای، که ‌همان نظام سوسیالیستی است بدهد. مارکس رسالت تاریخی خاصی برای پرولتاریا می‌شناسد.
این طبقه،که از مزدوران صنعتی‌تشکیل می‌شود بر اثر گسترش نظام سرمایه‌داری و تولید صنعتی، رفته رفته بزرگتر می‌شود تا جایی که ‌اکثریت را در جامعه تشکیل می‌دهد. در عین حال، نظام استثماری سبب‌ می‌شودکه ثروت در یک قطب و فقر در قطب دیگر متمرکز شود، و سرانجام، بالاگرفتن کار تضادهای طبقاتی و بحران‌های نظام سرمایه‌داری سبب طغیان این طبقه و به ‌وجود آمدن نظام سوسیالیستی خواهد شد.
مارکس برای دوره‌ی‌ انتقالی از سرمایه‌داری به سوسیالیسم یک مرحله‌ی میانی به نام «دیکتاتوری پرولتاریا» در نظر گرفته که در آن طبقه‌ی کارگر، با برقرار کردن دیکتاتوری خود، دیگر طبقات اجتماعی‌ را حذف می‌کند و پس از برقراری نظام سوسیالیستی تمامی جامعه به «کارگر» تبدیل می‌شود، و فرق میان کار دستی و فکری و روستا و شهر از میان بر می‌خیزد، و به این ترتیب، دولت به عنوان نهاد زورگوی‌ اجتماعی علت وجودی خود را از دست می‌دهد.

مارکسیسم ‌بعد از مارکس:
جنبش طبقه‌ی‌ کار‌گر در اروپا در دهه‌ی آخر قرن ‌نوزدهم بسرعت زیر نفوذ مارکسیسم قرار گرفت. اما بزودی میان جناح چپ و میانه‌رو مارکسیست اختلاف ‌درگرفت، چنان‌که به از هم پاشیدن بین‌الملل کارگری انجامید. پیدایش و پیروزی بولشویسم در روسیه، سرانجام، جنبش مارکسیستی‌ را به دو شاخه‌ی اصلاح‌طلب ‌و انقلابی تقسیم کرد.
شاخه‌ی اصلاح‌طلب، که در اروپای غربی ‌رشد کرد با جنبش (ریویزیونیسم) در مارکسیسم ‌راه خود را به سوی «سوسیا‌لیسم دمکراتیک» گشود و سرانجام، از مارکسیم چشم‌ پوشید و تکیه‌ی‌ خود را بر سنت اخلاقی‌ و بشردوستانه‌ی سوسیالیسم نهاد. شاخه‌ی‌ انقلابی‌ مارکسیسم که با کمونیسم، از راه بولشویسم روسی، جهانگیر شد، حوزه‌ی نفوذ اصلی خود را در کشورهایی یافت که‌ زمینه‌ی جنبش انقلابی در آن‌ها فراهم‌تر بود. یعنی در روسیه و کشورهای جهان سوم‌، این شاخه که مدعی پیوستگی پرشور و با ایمان ‌به ‌روح انقلابی مارکسیم است، سخت زیر نفوذ گسترش و تکوین خاص مارکسیم در روسیه ‌یعنی لنینسم، قرار دارد. مارکسیسم، پس از مارکس، به ‌عنوان ‌ایدئولوژی، به صورت «جهان‌بینی» جامعی درآمد و برای بسیاری جانشین نگره‌ی دینی در عصری دنیوی شد. بخش علمی و پوزیتیویست آن با فلسفه‌ی «ماتریالیسم دیالکتیک» کامل شد که مدعی آنست که ‌نه تنها تاریخ بلکه عالم ‌را بطورکلی توضیحی قطعی و جامع می‌دهد. با این همه، نخست ظهور سوسیالیسم دمکراتیک و سپس بازنگرش کمونیستی و پس از آن چپ نو و مارکسیم نو، گواه وجود مسائل فکری در مارکسیسم رأی کسانی است که خواسته‌اند تحلیل مارکسیستی را با رؤیای مارکسیستی جامعه آزاد و بی‌طبقه و نظریه‌ی مارکس را با عمل اصلاحی یا انقلابی و پیامبری‌های مارکس را با آن‌چه او « تاریخ تجربی» می‌نامد آشتی دهند. رؤیای مارکس ‌از آینده‌ی تاریخی‌ برای ایدئولوژی‌های آرمان‌شهری و انقلابی روزگار ما یاوری قوی بوده است و آن‌ها را با یقین«علمی» به «ناگزیری تاریخی» آن آینده آراسته است. مارکس ‌را (که ‌می‌گفت «من مارکسیست نیستم») نمی‌توان مسئول همه‌ی ‌زیر و بم‌های «مارکسیسم» به عنوان یک ‌دکترین دانست. اما ابهام‌ها و گسیختگی‌هایی در نظرات او هست که راه را برای تفسیرهای گوناگون و ناهمساز پیرامونش باز گذاشته است. با ظهور«چند مرکزیت» کمونیستی، دکترین مارکسیستی به چند شاخه‌ی دیگر تقسیم شده است. همچنین در هم‌سازی با شرایط اجتماعی-تاریخی گوناگون رنگ‌های گوناگون پذیرفته است، چنانکه ‌با لنینیسم ‌رنگ روسی، با مانوئیسم ‌رنگ ‌چینی، با کاستروئیسم‌ رنگ آمریکایی‌ لاتینی به ‌خود پذیرفته، و در این اواخر نیز جهان‌ شاهد پیدایش «کمونیسم اروپایی» بوده است. که حزب‌های کمونیست فرانسه، ایتا‌لیا و اسپانیا، پیشرو آنند.
نوشته‌های ‌پرنفوذ ‌مارکس‌ نه تنها در جنبش‌های سیاسی، بلکه همچنین‌ در مفاهیم‌ جامعه‌شناسی‌ کنونی‌ نفوذی ‌ژرف کرده است و بطور کلی در تکوین‌ و تکامل آخرین‌ مراحل ‌اندیشه‌ی ‌مدرن ‌یاوری قوی و عنصری ‌پایدار بوده است.
مارکسیسم_ لنینیسم اصطلاحی ا‌ست که از دوران جدل‌های ایدئولوژیک پس از مرگ لنین، برای از میدان بدر کردن دشمنان استالین، به کار گرفته شده است. در زیر این عنوان، مارکسیسم، بر حسب برداشتی که استالین از نظر و عمل لنینی داشت، از نو فرمول‌بندی شد. این برداشت سیاست‌های استالین را مشروعیت می‌بخشید و مرجعیت سیاسی و ایدئولوژیک او را تثبیت می‌کرد. پس از دوران استالین این مفهوم در خدمت مشروع گردانیدن حکومت رهبران بعدی در آمد و همچنین در کشاکش‌های قطب‌های کمونیسم، اساس ایدئولوژیک محکوم کردن هر گونه«کژروی» و تأکید بر ایمان درست به مارکسیسم بوده است درکشاکش چین و شوروی، شوروی‌ها چینی‌ها را متهم کرده‌اند که از مارکسیسم- لنینیسم منحرف شده‌اند، حال آنکه چینی‌ها راه خود را مبتنی ‌بر ایدئولوژی «مارکسیسم –لنینیسم اندیشه‌ی مائوتسه تونگ» می‌دانند. درست هم‌چنان‌که لنینیسم برخی از اصول نظری مارکسیسم را تغییر داد، مارکسیسم-لنینیسم نیز در شرایط محلی گوناگون و درسازگاری با سنت‌های گوناگون، دگرگون شده است، در حالی که ‌همه‌ی ‌پیروان آن به «حقیقت جهانگیر» آن باور دارند.
مارکسیسم ‌نو عنوانی است ‌برای پیروان «مکتب فرانکفورت » (فیلسوفانی چون هورکهایمر، آدورنو و مارکوزه) همچنین ‌برخی هواداران چپ نو و دیگر تفسیرگران مارکس، که از سنت مارکسیسم – لینیسم بریده و به خود مارکس روی آورده‌اند. این گروه اغلب انگلس ‌را به عنوان کسی که مسؤول بسیاری از بدفهمی‌های اندیشه‌های اولیه‌ی مارکس (مانند ایدئولوژی آلمانی و دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی 1844) می‌دانند و اندیشدن درباره‌ی ‌بنیان‌های مارکسیسم از راه آن‌هاست، به عبارت دیگر، عنایت به جنبه‌های هگلی‌ و آرمان‌شهری و روما‌نتیک در اندیشه‌ی مارکس، بجای اقتصاد باوری، تکیه بر مفهوم «از خود بیگانگی» به‌جای تکیه بر تولیدگری انسان دارد. ریشه‌ی این بازگشت به سرچشمه‌های اندیشه‌ی مارکس، در آثاری چون تاریخ و آگاهی طبقه‌ی اثر گئورگ لوکاچ(1885-19719 دیده ‌می‌شود.
لوکاچ نخستین متفکری است که سیستماتیک از مارکس ‌به هگل ‌بازگشت ‌و به ‌جای «روح» در فلسفه‌ی هگل، پرولتاریای مارکس را گذاشت که حامل«آگاهی تاریخی»است. پیش‌ از پیدایش ‌مارکسیسم ‌نو ‌نیز کوشش‌هایی ‌برای ‌ترکیب ‌مارکسیسم ‌با گرایش‌های ‌فلسفی دیگر، مانند پوزیتیویسم، پراگماتیسم و اخلاقیات کانتی ‌نو شده ‌بود و در این اواخر کوشش‌های دیگری برای ترکیب آن با روانکاوی (به‌دست ‌اریک فروم) پدیدارشناسی (به دست موریس مرلوپونتی) و اگزیستالیسم (به‌دست ‌ژان پل‌سارتر) و ساخت‌باوری (به‌دست لویی آلتوسر) کرده‌اند. مارکسیسم ‌نو بیشتر یک‌ گرایش ‌آکادمیک ‌بوده‌ و در عمل ‌سیاسی تاثیر چندانی ‌نداشته ‌است.

چند برداشت اشتباه از آثار مارکس و پاسخ به آن‌ها
به ‌نظر می‌رسد مارکسیسم ‌از تمام ‌ایدئولوژی‌های‌ سیاسی ‌با نفوذ دیگر بیشتر به ‌کار فکری و تئوریک نیاز دارد. به‌ هر حال ‌تأثیر آن بر اندیشه‌ی سیاسی ‌از هر دکترین سوسیالیستی ‌دیگری ‌بیشتر بوده ‌است. بدین جهت‌ این‌ که ‌مارکسیسم‌ در معرض ‌تفسیرهای ‌اشتباه ‌و ساده‌سازی‌های ناروای‌ بسیار قرار گرفته ‌است، امری ‌شگفت‌انگیز نیست.
تفسیر مارکسیسم ‌متضمن ‌دشواری‌های ‌فراوان‌ است‌ و عدم‌ دانش ‌و اطلاع‌ کافی‌ از آثار مارکس ‌و انگلس ‌منجر به ‌تفاسیر اشتباه ‌از آثار آن‌ها می‌شود. در اینجا تنها به چند نمونه ‌اشاره ‌می‌کنیم.
الف)تئوری‌ و تعلق ‌طبقاتی: بنا به‌ درک ماتریالیستی ‌تاریخ، پایه‌ی ‌تئوری‌ها -و در میان‌ آن‌ها تئوری‌های ‌علمی- در تحلیل‌ نهایی‌ در مناسبات‌ تولید است. برخی ‌اندیشه‌ها و نظرات ‌از طبقه‌ی ‌انقلابی‌ و پیشرو علیه ‌نظام‌ موجود می‌شوند. دیدگاه ‌فوق‌ غالباً این‌ گونه‌ تفسیر شده ‌است‌ که ‌بنا به ‌درک ‌مارکسیستی هیچ‌گونه ‌دانش‌ عینی‌ وجود ندارد، بلکه‌ کل ‌دانش ‌نسبی ‌بوده ‌و ماهیتی ‌طبقاتی‌ دارد. اما آشکار است ‌که‌ مارکس‌ و انگلس‌ چنین ‌منظوری ‌نداشته‌اند. بنا به درک‌ آن‌ها یک‌ تئوری ‌صرف‌ نظر از این‌که ‌چه ‌کسی ‌آن‌را تدوین‌ می‌کند می‌تواند ‌درست‌ یا غلط ‌باشد. در عین ‌حال، هر طبقه ‌در پذیرش‌ برخی ‌تئوری‌ها و رد برخی ‌دیگر دارای ‌گرایش خاص ‌خود است.
اجازه ‌بدهید مثالی ‌بیاوریم؛ مارکس و انگلس‌ معتقدند که اقتصاد سیاسی‌ کلاسیک تصویری ‌واقعی ‌از نحوه‌ی عملکرد رقابت‌ آزاد، کارمزدی ‌و غیره ‌در مرحله‌ی ‌آغازین‌ نظام ‌سرمایه‌داری‌ ارائه ‌می‌دهد. اما اسمیت، ریکاردو و میل نمی‌توانند تکامل بیشتر سرمایه‌داری‌ که ‌منجر به‌ فروپاشی ‌آن ‌می‌شود را توضیح‌ دهند. نظریه‌‌‌ی ‌سرمایه‌ که ‌توسط‌ مارکس ‌تدوین ‌شده ‌است نیز تصویری‌ عینی‌ از سرمایه‌داری‌ است ‌که‌ در مقایسه‌ با نظریه‌ی ‌اسمیت‌ و ریکاردو ‌عمیق‌تر ‌و جامع‌تر است. نظریه‌ی ‌نخست‌ به ‌گونه‌ای آشکار از خواست ‌قدرت‌ بورژوازی ‌حمایت‌ می‌کند. بنا به درک‌ اقتصادی ‌سیاسی‌ کلاسیک ‌در جامعه‌ای ‌که‌ ابزار‌ تولید در تصرف ‌بورژوازی است، تکامل‌ اقتصادی ‌و اجتماعی ‌توسعه گسترش ‌داده ‌می‌شود. در حالی ‌که نظریه‌ مارکسیستی ‌از خواست‌ انقلابی ‌پرولتاریا پشتیبانی‌ می‌کند و معتقد است ‌که در مرحله‌ای‌ از تکامل‌ نظام‌ سرمایه‌داری‌ توسعه‌ی بیشتر اقتصادی ‌و اجتماعی‌ غیرممکن می‌شود. بنابراین‌ درک ماتریالیستی ‌تاریخ به‌ هیچ وجه‌ امکان وجود دانش عینی ‌را منتفی ‌نمی‌داند.
ب)ضرورت ‌و مبارزه ‌انقلابی: یکی‌ دیگر از موضوعاتی‌ که ‌پیرامون‌ آن ‌اختلاف‌نظر زیاد وجود داشته است به ‌این ‌امر مربوط‌ می‌شود که ‌مارکسیسم ‌از یک‌ طرف مدعی است که‌ تکامل ‌سرمایه‌داری‌ الزاماً منجر به انقلاب‌ می‌گردد و از طرف‌ دیگر مبارزه ‌انقلابی ‌را ترویج‌ می‌کند. در این ‌مورد اغلب استدلال ‌می‌شود که‌ اگر انقلاب امری ‌ضروری‌ است، پس انسان‌ها می‌توانند در انتظار وقوع ‌آن‌ بنشینند.
ساده‌ترین ‌پاسخ‌ به ‌مسئله‌ی ‌فوق ‌این ‌است‌ که ‌خود مبارزه پیش‌شرطی ضروری انقلاب ‌است(تکامل ‌سرمایه‌داری ‌منجر به ‌بحران‌ و نابسامانی‌ می‌شود نه ‌دیکتاتوری‌ پرولتاریا یا جامعه‌ی بی‌طبقه). هنگامی‌ که مارکس‌ و انگلس ‌وقوع‌ انقلاب ‌را پیش‌بینی می‌کنند مبارزه‌ پرولتاریای ‌آگاه ‌به مثابه ‌یکی از شرایط ‌ضروری‌ این ‌انقلاب ‌را نیز پیش‌بینی ‌می‌کنند.
پ)تئوری ‌و اتوپیا: مارکس ‌و انگلس ‌اندیشه‌های بسیاری‌ از نظریه‌پردازان ‌سوسیالیست قبل یا هم‌زمان‌ با خود را به ‌عنوان‌ نظریات ‌«تخیلی» رد کرده‌اند. اما آیا‌ خود آن‌ها با تصویری ‌که از جامعه ‌بی‌طبقه‌ ارائه ‌می‌دهند (هر چند تصویر آن‌ها از چنین ‌جامعه‌ای ‌نسبت ‌به تصورات واهی ‌فوریه ‌از جامعه‌ی ‌آینده ‌زرق ‌و برق ‌بسیار کمتری ‌دارد)، خواستار یک‌ جامعه‌ی ‌اتوپیایی نمی‌شوند؟
مارکس‌ و انگلس‌ اظهار می‌دارند که ‌تصویری که از تکامل‌ اجتماعی ترسیم می‌کنند نتیجه‌ی‌ منطقی و مستقیم ‌نظریه ‌آن‌ها درباره جامعه ‌سرمایه‌داری ‌است. این ‌نظریه ‌که مبارزه‌ی طبقاتی‌ در جامعه‌ی ‌کمونیستی ‌پایان ‌می‌پذیرد‌ نتیجه‌ی‌ مستقیمی ‌است که از تئوری مبارزه‌ طبقاتی‌ و نحوه‌ی ‌عملکرد و علل ‌مبارزات اجتماعی ‌اتخاذ شده است در عین حال آن‌ها این‌ امر را انکار نمی‌کنند که‌ نظریه‌ی جامعه ‌بی‌طبقه ‌هر چقدر هم ‌که جزئیات ‌اندکی ‌از آن ‌را بتوان‌ ترسیم ‌کرد انگیزه‌ی ‌مهمی‌ در مبارزه‌ی ‌رهایی‌بخش ‌پرولتاریا است. این در توافق‌ کامل‌ با اعتقاد آن‌ها است. که ‌علم ‌و دانش ‌عامل ‌مهمی ‌در مبارزه‌ی ‌اجتماعی ‌و سیاسی ‌بوده ‌و باید اعمال ‌انسان‌ها ‌را هدایت ‌کرده ‌و آمال و آرزوهاشان ‌را به ‌پیش‌برد یا آن‌طور که خودشان ترجیح‌ می‌دادند بیان ‌کنند: تئوری‌ و عمل متقابلاً بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/24 17:12 توسط حکاکان |


سلام

اینم یک نمونه سوال (از آزمون جامع ) مربوط به رشته روابط عمومی .

برای دریافت فایل روی دانلود کلیک راست  کنید سپس گزینه (save  target as ) را انتخاب کنید

 دانلود 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22 16:42 توسط حکاکان |


nokia

همان طور که میدانید نوکیا بزرگترین ومحبوب ترین کارخانه ساخت موبایل وتجهیزات ارتباطی است.آمارها نشان داده اند که گوشی های نوکیا جزو پرفروشترین  گوشی ها در سراسر دنیا بوده اند . نوکیا مدتی پیش سایت ویژه خاورمیانه خود را تاسیس نمود. بعد از این اتفاق شاهد انواع مدل های کوشی های نوکیا ویژه خاورمیانه بودیم بطوریکه این کوشیها دارای کیبورد فارسی یا عربی ومجهز به منوی فارسی بودند. اما نوکیا در اقدامی دیکر سایت فارسی خود را برای ایرانیان وفارسی زبانان راه اندازی کرده است. اطلاعات سایت فارسی نوکیا نسبتا کامل است واز این به بعد میتوانید به روز رسانی گوشی نوکیای خود را در این سایت وباراهنمای کاملا فارسی انجام دهید. امکانات این سایت شامل دریافت نرم افزار معرفی محصولات نوکیا معرفی نماینده های رسمی نوکیا در ایران ارتباط وپشتیبانی فارسی بحث با دیگر کاربران نوکیا و... می باشد. قطعا نوکیا با این اقدام خود  محبوبیت خود را بین کاربران ایرانی بیش از پیش افزایش خواهد داد .

برای ورود به سایت فارسی نوکیا اینجا را کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/20 11:15 توسط حکاکان |


انسان از آغاز پيدايي، در برابر دنياي پيرامون خويش به سوال نشست. از خود پرسيد تغيرات طبيعت چيست وناشي ازكدام عال يا عوامل است؟ چگونه ميتوان طبيعت را مسخر ساخت وآنها را مهار نمود ؟ چگونه ميتوان بر قوانين اجتماعي دست يافت و آن را به ميل و اراده خويش دگرگون نمود؟ اينها بسياري ديگر سوالهايي هستند كه انسانها در جستجوي پاسخ بدان بوده اند، چه سهيچ چيز سخت تر از ابهام نيست. شناخت (knowledg) حتي به صورت موقت آرامش بخش است و انديشيدن با ذات و سرشت انساني در انطباق است.در هر دو صورت دانشمندان شناخت يا همان معرفت را دانش مطلق وكامل بشري ميداند كه شامل هنر ، ادبيات ، عرفان ، فلسفه ، دين و علم مي باشد و علم اگر چه شاخه اي از شناخت بشري مي باشد ولي تمام و كمال معرفت بشري نيست بلكه فقط قسمتي از خلا هاي انسان زميني را پوشش ميدهد. بر اين اساس براي راهبرد هاي عملياتي خود نظر سازي مي كرد و از دل اين ايدئولوژي برنامه هاي سياسي، اقتصادي واجتماعي ،برنامه هاي عملياتي خود را در قالب دولت اجرا مي كردند مانند دولت كمونيستي از انگاره فكري ماركس پديدار ميشود ويا دولتهاي ليبراليستي از انگاره هاي فكري اقتصاد آزاد و نسبي گرايي معرفتي هويدا ميشود ، در هر صورت ما در اين مقاله سعي داريم به بررسي اجمالي مكاتب فكري فلسفه علم از بعد از رشد تفكر پوزيتيويستي تا عصر حاضر تفكرات پست مدرن بپردازيم.

الف) استقرا گرايي:
بر طبق استقرا گرايي علم با مشاهدات آغاز مي شود و هر گاه :
الف) تعداد گزاره هاي مشاهدتي كه اساس تصميم را تشكيل مي دهد.
ب) تحت شرايط متنوعي ايجاد شود
پ) گزاره مشاهدتي نقض آن پيدا نشود آنگاه ميتوان به گزاره اي كلي رسيد.
اين طريق رسيدن به گزاره كلي را برهان استقرايي يا استقرا ء مي گويند لازم به ذكر است كه علم هم نيازمند استقرا و برهان استقرايي و هم نياز مند قياس و برهان استقرايي مي باشد.علم به روايت استقرا گرايان بدين ترتيب است:
فرانسيبس بيكن به عنوان مهمترين صاحب نظر استقرا گرايي معتقد بود كه فلسفه به علت ابقاي روشهايكهنه به حال ركود و سستي در آمده است و فلسفه نيازمند روش نويني است كه بيش از گذشته مبتني بر استقرا و مشاهده عيني باشد.او اشكال كار را ناشي از پيروي از اصول قدما و به كار بستن قياس مي دانست و اشتباه فلاسفه يونان را در آن ميديد كه به نظر و بيشتر از مشاهده اهميت ميدادند.و به اين نكته توجه نداشتند كه فكر و انديشه بايد مددي بر مشاهده باشد نه جايگزين آن .استقرا گرايي از كارهاي اساسي پوزيتيوست ها ست و پوزيتيويست ها بر اساس استقرا به تاييد و اثبات نظريات خود مي پرداختند و براي آنها گزاره هاي مشاهدتي زياد دال بر تاييد تئوري آنها بود پوزيتيويسم يعني اثبات گرايي يعني اينكه هر چيزي كه به نظر آنها قابل اثبات بود واقعي است و غير آن محمل و بي معني است.
ب) ابطال گرايي وعقل گرايي انتقادي( كارل ريموند پوپر 1902-1994)
پوپر روشي را بنياد گذاشت كه به ابطال گرايي معروف است به نظز پوپر گزاره ها همگي با معني هستند و ما گزاره محمل نداريم .در بين گزاره ها تعدادي ابطال پذير(قابل ابطال) هستند و تعدادي غير قابل ابطال هستند. گزاره هاي ابطال پذير به نظر پوپر ، گزاره هاي علمي هستند و اين گزاره ها عمدتا گزاره هاي خبري هستند و نه شرطي، گزاره هاي غير علمي ابطال ناپزير هستند مثلا اگر گفته شود دماي هواي كلاس 23 درجه است گزاره علمي است زيرا قابل ابطال است ولي اگر گفته شود 150 موجود ماورايي در اين كلاس وجود دارد گزاره اي غير علمي است زيرا قابل ابطال نيست و ابطال ناپذير است.براي پوپر داور علم تجربه است نه منبع علم. ولي ميگويد از هركجا به گزاره رسيده باشيد مهم آنست از محك تجربه موفق بيرون آيد و حتي اگر موفق بيرون آيد موقتا پذيرفته مي شود نه دائمي .بنابراين تفاوت اثبات گرايي با ابطال گرايي آن است كه در استقرا گرايي هم منبع و داور علم تجربه است وقتي چيزي اثبات شد حكم قطعي است. ولي در ابطال گرايي پوپر فقط داور ،علم و تجربه است و پذيرش گزاره هاي علمي نيز موقتي است. بنابراين براي پوپر مقام گردآوري مهم نيست بلكه داوري حائز اهميت است .به نظر پوپر كل علم چيزي جز مجموعه اي از حدس ها و ابطالها نيست.
به نظر پوپر علم با مشاهده آغاز نمي گردد بلكه با مساله و دغدغه شروع ميشود كه آن را تئوري نور افكن مينامند.زيرا هر مساله به وسيله كشف اين نكته پديد مي آيد كه در پنداشتهاي ما چيزي نابسامان است .يكي از نقدهاي پوپر به اثبات گرايان اين است كه اساسا مشاهده ناب نداريم و مشاهدات ما مسبوق و مصبوغ به نظريه هستند به همين خاطر نميتواند علم با مشاهده آغاز شود.ديدگاه پوپر در مباحث سياسي-اجتماعي تحت عنوان عقل گرايي انتقادي است.
عقل گرايي انتقادي در واقع ديدگاه تغير شكل يافته اي از عقل گرايي سنتي است بدين معني كه بر خلاف عقل گرايي سنتي (تجربه گرايي) تفكر وروش اشتقاق قياسي را براي دست يابي به شناخت هسته اصلي نظريه شناخت خود ميداندبا اين تفاوت كه در عقل گرايي انتقادي تجربه نيز به عنوان وسيله اي براي تكذيب و ابطال تئوري ها و فرضيه ها حائز اهميت و مورد توجه است.
پ) پارادايم: (ساختار انقلابهاي علمي توماس كوهن)
توماس كوهن از جمله فيلسوفان علم است كه نظريه هاي علمي را داراي نوعي ساختار پيچيده ميداند و ، بر عوامل جامعه شناختي تاكيد دارد.كتاب او تحت عنوان "ساختار انقلاب هاي علمي" از كتابهاي اصلي فلسفه علم ميباشد(اين كتاب و توماس كوهن نزديكترين فيلسوف علم به جامعه شناسي محسوب ميشود). او براي تاريخ علم از واژه انقلاب استفاده مي كند و تاريخ علم را تاريخ انقلاب هاي علمي ميداند و معتقد است كه رشد علم، رشد انباشته اي (نگاه اثبات گرايي) نبوده است بلكه علم داراي رشد و پارادايمي و انقلابي بوده است.
پارادايم يعني اينكه فضايي اجتماعي همه نظريه و مسايل اجتماعي را تحت تاثير قرار ميدهد مانند اينكه در سال 2001 ميلادي در همه جهان تئوري گفتگوي تمدن ها حاكم شد .كوهن معتقد است كه براي انقلابات اجتماعي مراحلي وجود دارد كه براي براي علم نيز ميتوان قايل شد ، تصوير كوهن از شيوه پيشرفت عبارت است از :
مرحله پيش از علم مرحله اي است كه عالمان در آن مجموعه عالمان در جايي نتوانند به اجماع برسند. براي كوهن اجماع علم مهم است وقتي پارادايم مستقر ميشود. همان مرحله علم عادي است .
نگاه انباشته اي (اثبات گرايي) اين است كه علم به صورت مجموعه تكامل يافته در يك مسير و داراي انباشت ميشود كوهن معتقد است كه علم حاصل انباشت متفكران نيست بلكه انقلاب هاي علمي مي باشد.
ت) برنامه پژوهشي : (ايمره لاكاتوس)
لاكاتوس از جمله صاحب نظران است مانند كوهن معتقد است بايد نظريه ها را به مثابه يك ساختار در نظر گرفت، زيرا نظريه يك كل ساخت يافته است و بين مفاهيم آن را رابطه متقابل وجود دارد و اگر برخي از مفاهيم و اجرارا تغيير دهيم .نظريه به مثابه يك ساخت تغيير ميكند او معتقد بود كه آنچه را كه به عنوان نظريه ميگوييم بهتر است، برنامه پژوهشي بناميم .به نظر او برنامه پژوهشي هم يك رهنمود ابدي و هم تصويري از واقعيت است به نظر او يك برنامه پژوهشي داراي سه وجه است:
1- استخان بندي كه فرضهاي يا آگزيوم (اصول بديهي)بي چون و چرا قبول كرديم.
2- كمر بند محافظ فرضهاي فرعي و متغيري است كه ممكن است ابطال شوند.
3- پيش بيني هاي بديع كه به نظر پيش بيني بديع نداشته باشند باقي نمي ماند.

ث) آنارشيسم معرفت شناختي : (پل فايرا بند)
فايرابند را مي توان را ميتوان از جمله متفكران پسن مدرن دانست. كتاب او" 100 روش" مي باشد به نظر او هيچ كس از روشهايي كه براي علم معرفي شده اند كامياب نبوده اند و محدود ساختن انتخاب دانشمندان به روش شناسي هاي علم قابل نوجيه نيست. او ميگويد گويا مفروض گرفته ايم كه علم ديد از علم ارسطويي بد تر است در حاليكه ذره اي استدلال وجود ندارد وعلم جديد از انواع ديگر بر تر نيست در نتيجه در نظر او هركس بايد از تنايلات فردي خودش پيروي كند وكار خودش را انجام دهد مهمترين شعار پست مدرنها اين است كه همه چيز ممكن است مهمترين هدف متفكرين پست مدرن اين است كه از بت شدن علم در مدرنيته جلوگيري و اعتراض كند همچون متفكران مدرنيته بت شدن دين و الهيات مخالفت كرد.
دنياي سنتي خداي آن در آسمان ها بود در دنياي مدرنيته خداي آن عقل جمعي بر اساس تجربه و شهود و حس مي باشد و در دنياي پست مدرن خداي هر فرد مي باشد.

نویسنده:  مهدی علاقبند

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/08/19 8:54 توسط حکاکان |


چند حقیقت جالب و خواندنی
 از زندگی انیشتین

تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونستید که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:

1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)

انیشتین

یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.

آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.
حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans  و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...

میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد
ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود

بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!

آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)

بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!

در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.

در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!

10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.

چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08 9:53 توسط حکاکان |


molavi

مولوي (۶۰۴- ۶۷۲ ه.ق):

 

جلال الدين محمدمولوي بلخي معروف به ملاي روم و

مولانا يكي از بزرگترين حكما و عرفاي جهان است كه در

سال ۶۰۴ ه.ق در بلخ تولد يافت و در كودكي با

پدرش بهاءالدين محمد معروف به<بهاءولد> مقارن حمله

مغول به آسياي صغير و با خاندانش در قونيه مستقر

شد. مولانا تحصيلاتش را در محضر پدر آغاز كرد و پس از

فوت او به خدمت سيد برهان‌الدين محقق ترمذي درآمد

و از دست او اجازة ارشاد گرفت و چندي نيز در شام

كسب دانش مي كرد و در بازگشت به قونيه به تدريس

علوم ديني اشتغال داشت تا اين كه در سال ۶۴۲)ه.ق)

 با عارف بينادلي بنام شمس‌الدين تبريزي آشنا شد و

چنان شيفته و مجذوب نفس گرم و جاذبة معنوي وي گرديد

كه هيچ گاه از ارشاد سالكان راه حق تا دم واپسين

باز نايستاد. از اين دوره پرشور كه سي سال آخر حيات

مولوي را شامل بود آثار بي نظيري از اين استاد بزرگ

باقي مانده است.

مولانا پس از جدايي از شمس تبريزي به دمشق سفر

كرد و پس از مراجعت مجدداً به ترويج و ارشاد خلق

پرداخت و صلاح الدين زركوب را خليفه خود كرد و پس

از ده سال به سيي فوت صلاح الدين، در سال ۶۵۷)ه.ق) حسام الدين چلپي خليفه شد و به اين ترتيب او پانزده

سال در حيات مولانا و دوازده سال پس از مكتب مولانا را

اداره كرد.

آثار مولانا از اين قرار است:

-۱ مثنوي معنوي. در شش دفتر به بحر رمل مسدس

سروده شده كه حدود بيست و شش هزار بيت دارد.

اين منظومه يكي از بهترين ناتيج و ذوق فرزندان آدم و چراغ

راه حكمت و عرفان است. مولانا مسائل عرفاني و اخلاقي و ديني را در قالب تمثيلات و مزين به آيات قرآن كريم و

احاديث نبوي (ص) بيان مي كند.

وي اين كتاب را بنا به درخواست شاگردش حسام الدين

چلپي به نظم در آورده است.

-۲ ديوان شمس تبريزي يا ديوان كبير، كه شامل سي

هزار بيت و غزل ها و رباعيات و ترجيعات عرفاني است

كه مولوي به سبب ارادتي كه به شمس داشته به نام

وي سروده است.

-۳ فيه مافيه و مكاتيب و مجالس سبعه كه به نثر نوشته

شده اند

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/27 15:33 توسط حکاکان |


سيستم باند پهن مبتني بر فيبر نوري كه سرعت دانلود ‌٤٠ مگابايت بر ثانيه فراهم مي‌كند توسط شركت مخابراتي انگليسي BT آزمايش مي‌شود.

internet


به گزارش سرويس فن‌آوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين سرويس قرار است در دو منطقه‌ي ميوزول در لندن و وايت چرچ در سوت گلامورگان آزمايش شود و نزديك به ‌٣٠ هزار نفر مي‌توانند از آن استفاده كنند.

طبق جديدترين آمار اتحاديه‌ي اروپا در زمينه‌ي رتبه‌بندي باند پهن، سرعت دانلود در انگليس ‌٦/٣ مگابايت بر ثانيه است؛ شركت BT قصد دارد آزمايش‌هاي بيش‌تر را در پايان سال ‌٢٠٠٩ و هنگامي كه اين سرويس به طور تجاري عرضه شد، انجام دهد.

در اوايل سال جاري BT از سرمايه‌گذاري ‌٥/١ ميليارد پوندي برروي سرويس باند پهن مبتني بر فيبر نوري خبر داده بود؛ اين شركت مخابراتي قصد دارد اين سرويس را تا سال ‌٢٠١٢ براي ‌١٠ ميليون خانه فراهم كند.

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/27 8:59 توسط حکاکان |


محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم

 

 


دوست خوبم

اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در میان بخون .

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/02 18:42 توسط حکاکان |


این تصویرم شاید بتونه سواد بصریتونو بالا ببره

جالب

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/01 13:53 توسط حکاکان |


ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!  او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!  او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

+ نوشته شده در شنبه 1387/04/01 13:30 توسط حکاکان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1390

بهمن 1389
اسفند 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387



پیوندها

روابط عمومی درغرب کشور
عبرت بي اعتبار
فرهنگ و هنر ایرانی
کاکتوس روبان زده (خانم جمعه ای)
اندیشه نیک گفتار نیک کردار نیک
من تنها نیستم×××من, با من است
(فامیکا) حرفهای ناتمام یک دانشجو
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مرد نیست
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


JavaScript Codes